![]() |
![]() |
|
|
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد نگهش دار به موسی شدنش می ارزد سالها گرچه در این پیله بماند غزلم صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سر حلقه بزم و باده جو.یم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه کودکان کویم کردی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|