![]() |
![]() |
|
|
به نسیمی همه راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد آه یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سر حلقه بزم و باده جو.یم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه کودکان کویم کردی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|