![]() |
![]() |
|
|
عاشقی برای نامه ای به عشق خود وقت صرف می کند هر چه بر دلش نشسته است رنگ حرف می کند آخرش تمام نامه را سفید می دهد مثل برف می کند عاشقی تا دم سحر فقط درد و آه می کشد با بخار پشت شیشه یک نگاه می کشد عکس عشق خویش را مثل ماه می کشد اشتباه می کشد عاشقی وقت قرمز تولدش شمع فوت می کند شمع طفلکی فقط سکوت می کند...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سر حلقه بزم و باده جو.یم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه کودکان کویم کردی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|