![]() |
![]() |
|
|
تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سر حلقه بزم و باده جو.یم کردی سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه کودکان کویم کردی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|